دوره توسعه گر محسن مدحج

دوره VIP توسعه گر از محسن مدحج | دانلود رایگان

همرسانی کنید

حوالی ساعت 5:30 صبح بود.

برای امتحان ++c به قصد رفتن به دانشگاه از خانه خارج شدم.

نرخ تاکسی های بین شهری  برای رفتن به اهواز 1500 تومان بود.

اما ماشین های شخصی فقط با 1000 تومان مسافرها را تا اهواز جابجا میکردند.

شاید بدانی که 30 درصد صرفه جویی برای دانشجو چه مفهومی دارد و در ازای آن چقدر میتواند برای تفریحاتش هزینه کند.

راننده خدابیامرز با یک خودرو 405 به رنگ بژ، فریاد میزد اهواز دو نفر.

خیلی طول نکشید تا ظرفیت خودرو کامل شد و در چشم بهم زدنی در اتوبان بودیم.

تا آن موقع سرعت 170 کیلومتر در ساعت را به چشم ندیده بودم.

اینقدر سرعت زیاد بود که منظره خارج از خودرو انگار روی دور تند بود .

چندبار به راننده تذکر دادم، اما گوشش بدهکار نبود.

تا اینکه یک کامیون از سمت مخالف دور زد و در مسیر حرکت ما قرار گرفت.

با خودم گفتم یا راننده سرعتش را کم میکند یا کامیون راه را باز میکند تا ماعبور کنیم.

اما هیچکدام از این تصورات خوب در انتظار ما نبود.

تنها چیزی که به خاطر دارم گفتن ذکر “یا فاطمه الزهرا ” و آخرین صحنه پلاک همان کامیون بود.

وقتی به خودم آمدم، نمیدانستم چه مدت از آن لحظه گذشته.

فریادهای مردم به گوشم میرسید : “سریع خارجشون کنید… “

یادم نمیاید چطور اما وقتی از این حادثه جان سالم بدر بردم، پزشکان من را به اتاق عمل بردند و یک پلاتین سی سانتی متری را در پای راستم قرار دادند.

همین موضوع باعث شد، دوسال در خانه حبس شوم.

شش ماه اول خیلی برایم سخت و عذاب آور بود.

افکار منفی هر لحظه در ذهنم جولان میدادند.

چرا من ؟

من که برای جهان مفید بودم! گناه خاصی نکرده بودم! نماز هایم را میخواندم، روزه هایم را میگرفتم …

شب ها از شدت تب و درد، دلم میخواست فریاد بزنم و بلند بلند گریه کنم، اما غرورم اجازه نمیداد.

دیگر منتظر هیچ اتفاق خوبی نبودم.

یک روز که برای بیرون رفتن آماده میشدم، برروی پای شکسته ام ایستادم، صدای کج شدن پلاتین را احساس کردم …

وای خدای من… مگر میشود ؟

چندساعت با خودم کلنجار رفتم که چیزی نیست !

اما بلاخره تصمیم گرفتم عکسبرداری از پایم انجام دهم.

اتفاقی که نباید میافتاد، افتاده بود.

روز از نو، روزی از نو.

دوباره به اتاق عمل برگشتم.

پس از بهبودی نسبی و بازگشت به خانه  افکار منفی خسته کننده را رها کردم.

یک کتاب در کتابخانه ام، با عنوان “موفقیت در بیست روز” نظرم را جلب کرد.

آن را برداشتم و شروع به مطالعه کردم.

یک پاراگراف عجیب، تلنگر شدیدی به من وارد کرد.

آنتونی رابینز گفته بود : فعالیت مغز ما با سوال شروع میشود و بعد به دنبال پاسخ میگردد.

تو دو انتخاب داری، سوالاتی که با چرا شروع میشوند را از خودت بپرسی  و یا سوالاتی بپرسی که با چگونه شروع میشوند.

سوالاتی که با چرا شروع میشوند، اعلب بینهایت پاسخ دارند و ما را به نشخوار فکری و منفی بافی دعوت میکنند.

اما سوالاتی که با چگونه شروع میشوند، ما را به تفکری عمیق وادار و در نهایت با انتخاب یک نقشه راه، در مسیر رسیدن به اهدافمان قرار میدهد.

خدای من، تمام این شش ماه از خودم فقط این سوالات را پرسیده بودم…

چرا من باید تصادف کنم ؟

چرا من باید خانه نشین شوم ؟

چرا من باید از درس و اهدافم عقب بمانم ؟

روی تمام این سوالات خط کشیدم.

و این سوالات را از خودم پرسیدم :

چگونه از فرصت در خانه ماندن استفاده کنم ؟

چگونه کاری کنم شش ماه بعد به اندازه 6 سال پیشرفت کنم ؟

چگونه شادی را جایگزین افکار منفی کنم ؟

برای پاسخ به این سوالات ساعت ها تفکر کردم.

پاسخ نهایی این بود : نقشه راه من برای اهدافم این است که باید کتابی بنویسم تا دیگران بتوانند با خواندن آن به سادگی برنامه نویسی را یاد بگیرند.

از طرفی این کتاب باعث میشد من در سطح کشور شهرت پیدا کنم.

خبر خوب اینجاست که وقتی مغزم، درگیر انجام کارهای فوق باشد، دیگر توانایی پرداخت به افکار منفی را ندارد.

پس از شش ماه، کم کم احساس خوب و امیدواری را تجربه میکردم.

خرید این دوره به صورت قانونی

مسیرم را شفاف میدیدم و برای پشت سر گذاشتن هر چالش، سوالات محرک مغزی را با چگونه، میپرسیدم.

کتابم به پرفروش ترین کتاب برنامه نویسی ایران تبدیل شد.

برای اینکه یکبار دیگر به خودم ثابت کنم میتوانم موفقیت بزرگی بدست آورم کتاب دومم را هم نوشتم.

پس از آن عشق به تدریس من را در دانشگاه مشغول کرد.

اما همچنان پرسش هایی که با چگونه شروع میشدند همراهم بودند : چگونه میتوان دانشجو را از دانشگاه با دست پر به بازار کار وارد کرد ؟

پرسش سختی بود.

5 سال از عمرم را برای پاسخ به آن و امتحان کردن راه های مختلف صرف کردم.

چارت درسی دانشگاه را تغییر دادم.

انواع روش های تدریس را امتحان کردم.

با وجود تربیت افرادی که تبدیل به بزرگترین نویسندگان ایران شدند و شرکتهای موفق نرم افزاری تاسیس کردند، آنجا برایم به شکل قفسی بود که اجازه نمیداد متد آموزشی خودم را بدست افراد علاقمند برسانم.

دانشگاهی که قصد تغییر دانشجو را نداشت و دانشجویی که برای تغییر نیامده بود.

زمانی که روش درست برنامه نویسی و کسب و کار را با برخی از رؤسای دانشگاه مطرح کردم با من مخالفت کردند و گفتند اگر قرار باشد این روش را یاد دهیم و دروس اضافه مانند ریاضی، مدارمنطقی، طراحی الگوریتم، ساختمان داده، معماری کامیپوتر و اندیشه اسلامی …که هیچ تاثیری در موفقیت آن ها ندارد را حذف کنیم همه دانشجو ها می توانند نهایتا در شش ماه دانشگاه را به پایان برسانند.

چنین نگرشی برای من پذیرفتنی نبود.

بنابراین تصمیم گرفتم تلاشم را در مسیر دیگری امتحان کنم.

استعفایم را از مدیر گروهی دانشگاه نوشتم و تدریس در دانشگاه را با تمام مزایای مادی و اعتبار اجتماعی خوبی که برایم داشت کنار گذاشتم و وقتم را به شرکت نرم افزاری خودم اختصاص دادم.

هر چقدر که شرکتم بیشتر پیشرفت می کرد و بزرگتر می شد بیشتر متوجه می شدم که چقدر پول در آوردن از دنیای برنامه نویسی با آن چیزی که به دانشجو ها آموزش داده می شود متفاوت است.

خدا به من لطف کرده بود و من را در مسیر درستی قرار داده بود.

این را هر روز با پیشرفت های مالی که می کردم می توانستم حس کنم و می دانستم باید برای دیگران کاری انجام دهم.

به همین خاطر شرکت آموزش برنامه نویسی و کسب و کار برنامه نویسی خودم را تاسیس کردم و شروع به یاد دادن روش های نوینی کردم که هر کسی در هر سنی می تواند در 24 هفته تبدیل به برنامه نویسی شود که از پس هر پروژه ای بر بیاید و همچنین بتواند هر ماه سفارش جدید نرم افزاری بگیرد.

شما میتوانید دوره VIP توسعه گر از محسن مدحج را به صورت رایگان از کانال تلگرام سایت Bestieideas به صورت رایگان دانلود کنید.

رفتن به ترم اول – ارجاع به تلگرام

رفتن به ترم دوم – ارجاع به تلگرام

رفتن به ترم سوم – ارجاع به تلگرام

همرسانی کنید

3 دیدگاه دربارهٔ «دوره VIP توسعه گر از محسن مدحج | دانلود رایگان»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.