کتاب صوتی سفر خشم اثر اشو | روانشناسی | دانلود رایگان

همرسانی کنید

چگونه خشم را متحول كنيم؟

خشم متحول شده به مهر تبديل مي شود

مكانيسم سركوب:

كنترل كردن خشم بسيار آسان است و متحول ساختن آن بسيار دشوار!
كنترل بسيار آسان است. مي تواني خشمت را كنترل كني، ولي چه مي كني؟
آن را سركوب مي كني. و وقتي چيزي را سركوب مي كني چه اتفاقي مي افتد؟
جهت حركت آن تغيير مي كند: بيرون مي رفت و تو آن را سركوب كردي،
حالا شروع مي كند به رفتن به درون __ فقط جهتش عوض مي شود.
و براي خشم خوب بود كه بيرون مي رفت، زيرا آن زهر بايد بيرون ريخته شود.
اين بد است كه خشم به درون حركت كند، زيرا تمام مكانيسم بدن ذهن تو را مسموم خواهد ساخت. و آنگاه اگر به اين كار براي مدت هاي زياد ادامه بدهي… همانگونه كه همه چنين مي كنند __ زيرا جامعه كنترل كردن را مي آموزد و نه متحول كردن را…..

جامعه مي گويد، “خودت را كنترل كن” و توسط اين كنترل كردن تمام آن عواطف منفي، عميق تر و عميق تر به ناخودآگاه پرتاب شده اند و آنوقت به يك چيز هميشگي در درونت تبديل مي شوند. آنوقت ديگر مسئله اين نيست كه گاهي خشمگين باشي و گاهي نباشي __ فقط خشمگين هستي. گاهي منفجر مي شوي و گاهي منفجر نمي شوي __ چون بهانه اي وجود ندارد، يا كه بايد بهانه اي پيدا كني.

و به ياد بسپار: مي تواني در همه جا بهانه را پيدا كني!
تو خشمگين هستي. چون خشم فراواني را سركوب كرده اي، ديگر لحظاتي وجود ندارند كه تو خشمگين نباشي. فوقش اين است كه گاهي كمتر خشمگين هستي و گاهي بيشتر.
تمام وجودت با آن سركوب مسموم شده است.
تو با خشم غذا مي خوري __ و وقتي انساني بدون خشم غذا مي خورد، آن غذاخوردن كيفيتي ديگر دارد . تماشاكردن او زيباست، زيرا بدون خشونت غذا مي خورد. شايد گوشت بخورد، ولي بدون خشونت مي خورد.
شايد تو فقط سبزيجات و ميوه جات بخوري، ولي اگر خشم سركوب شده داشته باشي، با خشونت غذا مي خوري.

ناخن ها و دندان ها: منافذ طبيعي خروج خشم:
فقط با غذاخوردن، دندان هايت و دهانت خشم را تخليه مي كنند.
تو غذا را چنان خرد مي كني كه گويي دشمن است.
و به ياد بسپار: حيوانات هرگاه خشمگين باشند، چه مي كنند؟ فقط دو كار ممكن است __ آنان اسلحه و بمب اتمي ندارند، چه مي توانند بكنند؟ آنان يا با ناخن هايشان و يا با
دندان هايشان با تو خواهند جنگيد.
اين ها اسلحه هاي طبيعي بدن هستند __ ناخن ها و دندان ها. با ناخن كاري كردن بسيار دشوار است زيرا مردم خواهند گفت، “آيا حيوان شده اي؟” پس تنها چيزي كه باقي
مي ماند كه توسط آن مي تواني به آساني خشم يا خشونت خودت را بيان كني، دهان است __ و از آن هم نمي تواني براي گازگرفتن ديگري استفاده كني!
تو با خشونت غذا مي خوري، گويي كه غذا دشمن است. و به ياد داشته باش: وقتي كه غذا دشمن باشد، واقعاً تو را تغذيه نمي كند، فقط هرآنچه را كه در تو بيمار است تغذيه خواهد كرد.
مردمي كه خشم عميق سركوب شده دارند بيشتر غذا مي خورند، آنان به جمع آوري چربي غيرلازم ادامه مي دهند.
و آيا مشاهده كرده ايد كه مردمان چاق تقريباً هميشه لبخند مي زنند؟! بي جهت، حتي
وقتي هم كه علتي نباشد، مردمان چاق بازهم به لبخند زدن ادامه مي دهند. چرا؟
اين صورتشان است، نقابشان است: آنان چنان از خشم و از خشونت خودشان مي ترسند كه مجبور هستند پيوسته چهره اي خندان از خود نشان بدهند __ و آنگاه به خوردن بيشتر ادامه مي دهند.

بيشتر خوردن يعني خشونت، خشم.

و آنگاه اين در تمام جنبه هاي زندگي تو حركت خواهد كرد: عشقبازي مي كني، ولي اين بيشتر شبيه خشونت خواهد بود تا عشقبازي، تهاجم زيادي در آن خواهد بود. چون شما هرگز همديگر را در حال عشقبازي نديده ايد، نمي دانيد چه اتفاقي مي افتد و نمي توانيد بدانيد كه چه اتفاقي مي افتد، زيرا تقريباً هميشه در تهاجم هستيد.
براي همين است كه انزال عميق در عشقبازي غيرممكن مي شود __ زيرا در عمق درون چنان مي ترسي كه اگر كنترل را برداري و تماماً وارد عشقبازي شوي، شايد معشوق يا همسرت را به قتل برساني، يا زن شايد شوهر يا معشوقش را به قتل برساند.
تو از خشم خودت بسيار مي ترسي!
بارديگر كه معاشقه مي كني، تماشا كن: همان اعمالي را انجام مي دهي كه وقتي حالت تهاجمي داري انجام مي دهي.
صورتت را ببين. آينه اي در كنار داشته باش تا ببيني چه اتفاقي در صورتت مي افتد!
تمام اختلال هايي كه در وقت خشم و تهاجم در صورت روي مي دهد در آنجا خواهي ديد.
در حال غذاخوردن خشمگين مي شوي: كسي را در وقت غذا خوردن ببين. كسي را در وقت عشقبازي ببين __ خشم چنان عميق فرو رفته كه حتي عشق، فعاليتي كه تماماً مخالف با خشم است نيز مسموم گشته است.
غذا خوردن__ كه عملي مطلقاً خنثي است، حتي اين نيز مسموم شده است!
و آنوقت فقط در را باز مي كني و خشم وجود دارد، كتابي را روي ميز قرار مي دهي و خشم وجود دارد، كفش هايت را در مي آوري و خشم وجود دارد و با كسي دست مي دهي و خشم وجود دارد __ زيرا اينك تو خود، خشم شخصيت يافته گشته اي!

توسط سركوب، ذهن شكاف برمي دارد.آن بخشي كه مي پذيري خودآگاه مي شود و آن بخشي كه انكار مي كني، ناخودآگاه مي شود. اين تقسيم بندي طبيعي نيست، به سبب سركوب رخ مي دهد. و تو تمام آن زباله هايي را كه جامعه مردود مي داند در آن بخش ناخودآگاه پرتاب مي كني.
ولي به ياد داشته باش، هرآنچه را كه در آنجا پرتاب كني، بيشتر و بيشتر بخشي از وجودت مي شود: وارد دست هايت مي شود، وارد استخوان هايت مي شود، وارد خونت مي شود، وارد ضربان قلبت مي شود.
اينك روان شناس ها مي گويند كه تقريباً هشتاد درصد بيماري ها توسط عواطف
سركوب شده ايجاد مي شوند: حمله ها و سكته هاي قلبي به سبب خشم فراوان است
كه در قلب سركوب شده، نفرت چنان زياد بوده كه قلب را مسموم ساخته است.
چرا؟ چرا انسان زياد سركوب مي كند و ناسالم مي شود؟
زيرا جامعه به تو كنترل كردن را آموخته است، نه متحول كردن را
و راه متحول كردن خشم كاملاً متفاوت است. درست نقطه ي مقابل آن است.
نخست: در كنترل كردن، تو سركوب مي كني. در متحول كردن، تو بيان مي كني.
ولي نيازي نيست خشمت را بر سر ديگري خالي كني، زيرا در اينجا، “آن شخص ديگر” بي ربط است.

بار ديگر كه خشمگين شدي برو و هفت بار دور خانه بدو و پس از آن زير درختي بنشين و تماشا كن كه آن خشم كجا رفته است؟!
تو خشم را سركوب نكرده اي، آن را كنترل نكرده اي، آن را روي كسي تخليه نكرده اي __ زيرا اگر آن خشم را بر سر كسي خالي كني، زنجيره اي ايجاد خواهد شد، زيرا آن ديگري هم به اندازه ي تو احمق است و همچون تو ناآگاه است!
اگر خشمت را روي ديگري خالي كني، و ديگري شخص هوشمندي باشد، اشكالي وجود نخواهد داشت: او به تو كمك مي كند تا خالي شوي و آن را از طريق يك تخليه بيرون بريزي. ولي آن ديگري نيز مانند خودت جاهل است __ اگر خشمت را بر سر او بريزي، واكنش نشان خواهد داد. او خشم بيشتري روي تو خواهد ريخت، او درست مانند خودت سركوب شده است.
آنگاه زنجيره اي به وجود مي آيد: او روي تو خالي مي كند و تو روي او خالي مي كني و هر دو با هم دشمن مي شويد.
خشمت را بر سر هيچكس خالي نكن. درست مانند اين است كه بخواهي استفراغ كني: نمي روي روي كسي استفراغ كني.
خشم نيز به يك استفراغ نياز دارد. به دستشويي مي روي و در آنجا قي مي كني.
اين كار تمام بدن را پاكسازي مي كند __ اگر استفراغ را سركوب كني، خطرناك خواهد بود. و وقتي كه استفراغ كني، حالت خوب مي شود، سبكبار مي شوي، احساس تازگي و سلامتي مي كني. غذايي كه خورده بودي اشكالي داشت و بدن آن را رد كرد. آن را به بدن تحميل نكن.
خشم فقط يك استفراغ ذهني است. چيزي را كه به درون فرستاده اي اشكالي داشته و تمام وجود رواني مايل است آن را به بيرون پرتاب كند، ولي نيازي نيست آن را روي ديگري تخليه كني.
چون مردم آن را بر ديگران خالي مي كنند، جامعه به تو مي گويد كه آن را كنترل كني.

بيانش كن، كنترلش نكن:
نيازي نيست كه خشمت را روي ديگري بريزي. مي تواني به حمام بروي ، مي تواني براي يك پياده روي طولاني بروي.
اين يعني كه چيزي در درون هست كه نياز به يك حركت سريع دارد تا بتواند تخليه شود. با قدري دويدن احساس خواهي كرد كه تخليه شده است، يا اينكه بالشي را بردار و آن را بزن، با آن بالش بجنگ و آن را گاز بگير تا دندان ها و دست هايت آسوده شوند. پس از پنج دقيقه تخليه سازيcatharsis ، احساس سبكباري خواهي كرد و زماني كه اين را دانستي، ديگر خشمت را بر سر هيچكس خالي نخواهي كرد، زيرا اين حماقت مطلق است.

بنابراين نخستين نكته در تحول خشم اين است كه آن را بيان كني، ولي نه روي كسي، زيرا اگر آن را روي كسي بيان كني، نمي تواني تماماً آن را بيان كني. شايد بخواهي او را بكشي، ولي اين ممكن نيست. شايد بخواهي گاز بگيري، ولي اين هم ممكن نيست.
ولي مي تواني با يك بالش چنين كني. بالش يعني موجودي كه به اشراق رسيده است!
يك بالش روشن ضمير است، يك بوداست! بالش واكنش نشان نخواهد داد، بالش به هيچ دادگاهي شكايت نخواهد كرد و بالش هيچ دشمني با تو نخواهد كرد و از تو انتقام نخواهد گرفت. بالش خوشحال خواهد بود و به تو خواهد خنديد.

هشيار باش:
دومين نكته اي كه بهتر است به ياد داشته باشي اين است:هشيار باش.
در كنترل كردن، نياز به هيچ هشياري نيست: فقط به طور مكانيكي آن را انجام مي دهي، مانند يك آدم آهني. خشم مي آيد و مكانيسمي براي آن وجود دارد __ ناگهان تمام وجودت باريك و بسته مي شود.
جامعه هرگز به تو نمي آموزد كه هشيار باشي، زيرا هرگاه شخصي هشيار است، كاملاً باز و گشوده است.
اين بخشي از هشياربودن است. شخص باز است و اگر باز باشي و بخواهي چيزي را سركوب كني، در تناقض است و شايد خشمت بيرون بزند. جامعه مي آموزد كه چگونه خودت را ببندي، چگونه خودت را به غاري تبديل كني __ حتي به يك روزنه ي كوچك نيز اجازه نده تا چيزي از آن بيرون بزند.
ولي به ياد داشته باش: وقتي هيچ چيز بيرون نرود، هيچ چيز نيز به دورن نمي آيد!
وقتي خشم نتواند بيرون برود، تو بسته هستي. اگر سنگي زيبا را لمس كني، هيچ چيز
به درون نخواهد رفت. اگر به گلي زيبا نگاه كني، هيچ چيز به درون نخواهد رفت: چشمانت بي جان و بسته هستند. كسي را مي بوسي __ هيچ چيز به دورن نمي رود،
زيرا تو بسته هستي. يك زندگي غيرحساس را زندگي مي كني.
حساسيت همراه با هشياري رشد مي كند. باكنترل كردن، تو گنگ و بي جان مي شوي __ اين بخشي از مكانيسم كنترل كردن است. اگر گنگ و مرده باشي، آنگاه هيچ چيز بر تو تاثير نخواهد داشت، گويي كه بدنت يك برج دفاعي شده است.
هيچ چيز تو را متاثر نخواهد كرد، نه توهين و نه عشق.
ولي اين كنترل هزينه اي گزاف دارد، يك هزينه ي بي جهت. آنگاه تمام تلاش زندگي ات مي شود: چگونه خودت را كنترل كني. و آنوقت مي ميري! تمام آن تلاش براي
كنترل كردن، تمام انرژي تو را مي گيرد و آنوقت به سادگي مي ميري.
و زندگي چيزي گنگ و بي جان مي شود، به نوعي حملش مي كني.
جامعه به تو كنترل و سرزنش كردن را آموخته است، زيرا يك كودك فقط وقتي كنترل
مي كند كه احساس كند چيزي مورد سرزنش است. ” خشم بد است، سكس بد است…” هرآنچه بايد كنترل شود بايد براي يك كودك همچون يك گناه جلوه كند، بايد اهريمني
به نظر بيايد…
خشم زنده ترين پديده است، يك نيروي محافظت كننده است. اگر يك كودك ابدا ًنتواند خشمگين شود، قادر به بقا نخواهد بود.
بايد در لحظاتي مشخص خشمگين شوي. كودك بايد وجود خودش را نشان بدهد، بايد در مواقعي به وجود خويش تكيه كند، وگرنه ستون فقراتي نخواهد داشت.
خشم زيباست، سكس زيباست. ولي چيزهاي زيبا مي توانند زشت شوند. اين به تو بستگي دارد: اگر آن ها را سرزنش كني، آنوقت زشت مي شوند، اگر آن را دگرگون سازي،
الهي خواهند شد.
خشم دگرگون شده به مهر و محبت تبديل مي شود __ زيرا اين همان انرژي است.
يك بودا مهربان است.
اين مهرباني از كجا آمده است؟ اين همان انرژي است كه در خشم حركت مي كرد و همان انرژي به مهر تبديل گشته است. عشق از كجا مي آيد؟
يك بودا عشق مي ورزد: يك مسيح خود عشق است.
همان انرژي كه در سكس مصرف مي شد، اينك به عشق تبديل شده است.
پس به ياد داشته باش: اگر پديده اي طبيعي را محكوم كني، مسموم مي شود، نابودت
مي كند، ويرانگر و كشنده مي شود.
اگر آن را متحول كني،، الهي مي شود، نيروي خدايي مي شود، يك مي باقيelixir
مي شود و توسط آن مي، به جاودانگي خواهي رسيد و موجودي فناناپذير خواهي شد.

ولي به تحول نياز است.
در متحول كردن تو هرگز كنترل نمي كني، فقط بيشتر هشيار مي شوي. خشم در حال رخ دادن است: بايد هشيار باشي كه خشم در حال وقوع است __ آن را تماشا كن! اين پديده اي زيباست __ انرژي در درونت حركت كرده و تو داغ شده اي!
مانند نيروي برق نهفته در ابرهاست. مردم هميشه از آذرخش مي ترسيدند. در گذشته، وقتي كه مردم نادان بودند مي پنداشتند كه اين آذرخش به اين سبب است كه خدا خشمگين شده است، تهديد مي كند و سعي دارد تنبيه كند __ توليد ترس مي كردند تا مردم به عبادت بپردازند تا مردم احساس كنند كه خدا هست و تنبيه شان خواهد كرد!
ولي اينك ما آن خدا را خانگي كرده ايم! اينك آن خدا در پنكه و در تهويه مطبوع و در يخچال و هركجا كه نياز داشته باشي به جريان افتاده است. اين خدا به شما خدمت مي كند. آن خدا يك نيروي خانگي شده است، ديگر خشمگين نيست و ديگر تهديد نمي كند.
توسط علم، يك نيروي بيروني به يك دوست تبديل گشته است.
همين نيزتوسط دين براي نيروهاي دروني صدق مي كند. خشم درست مانند نيروي برق در درون تو است، نمي داني با آن چه بكني. يا ديگري را با آن مي كشي و يا خودت را! جامعه مي گويد كه اگر خودت را بكشي، اشكالي ندارد، به خودت مربوط است، ولي نبايد كس ديگري را بكشي. بنابراين يا تهاجمي مي شوي و يا سركوبگر.
دين مي گويد كه هر دو خطاست: نكته ي اساسي كه مورد نياز است هشيار شدن است و شناختن اين انرژي اسرار آميز يعني خشم: اين نيروي برق دروني. خشم برق است زيرا تو داغ مي شوي، وقتي خشمگين مي شوي درجه حرارتت بالا مي رود و نمي تواني خنكي يك بودا را درك كني، زيرا وقتي كه خشم به مهر تبديل مي شود، همه چيز خنك مي شود.
يك خنكاي ژرف رخ مي دهد. بودا هرگز داغ نيست، هميشه خنك است، متمركز است، زيرا او مي داند كه با اين برق درون چه كند. برق، داغ است __ منبع تهويه ي مطبوع مي شود. خشم داغ است __ منبع مهر مي گردد.
مهر يك تهويه ي مطبوع دروني است. ناگهان همه چيز خنك و زيباست و هيچ چيز
نمي تواند تو را آشفته سازد و تمام جهان هستي برايت يك دوست شده است.
اينك ديگر دشمناني وجود ندارند… زيرا وقتي كه از چشمان خشم مي نگري،
ديگري دشمن مي نمايد. وقتي از چشمان مهرباني نگاه كني، همه دوست هستند، همسايه اند.
وقتي كه عاشق باشي، خداوند در همه جا هست. وقتي نفرت داشته باشي، همه جا اهريمن
خواهي يافت. اين ديدگاه تو است كه بر واقعيت تابيده است.
هشياري مورد نياز است، نه سرزنش كردن __ و توسط هشياري، تحول به طور خودانگيخته رخ خواهد داد.
اگر از خشم خودت هشيار باشي، ادراك در تو رسوخ خواهد كرد.
فقط مشاهده كردن، بدون داوري، بدون خوب و بد كردن، فقط تماشاي آسمان درون خودت كافي است.
مراقبه
رعد و برق زده است، خشمگين هستي، داغ شده اي، تمام سيستم اعصاب مي لرزد و تكان
مي خورد و در تمام بدن يك آشوب احساس مي كني __ لحظه اي زيباست!
زيرا وقتي انرژي در حال عملكردن است مي تواني به آساني آن را مشاهده كني، وقتي كه عمل نكند، نمي تواني آن را مشاهده كني.
چشمانت را ببند و روي آن مراقبه كن. نجنگ، فقط آنچه را كه رخ داده نگاه كن __ تمام آسمان پر از آذرخش شده است، برق زيادي جمع شده است، بسيار زيباست __ فقط روي زمين دراز بكش و به آسمان نگاه كن و مشاهده كن.
آنوقت همين كار را در درون انجام بده.
ابرها وجود دارند، زيرا بدون ابر هيچ آذرخشي ممكن نيست __ ابرهاي تيره وجود دارند، افكار.
كسي به تو توهين كرده است، كسي تو را مسخره كرده است، كسي چيزي به تو گفته است…. ابرهاي زياد، ابرهاي تيره در آسمان درون و آذرخش هاي بسيار. تماشا كن!
منظره اي زيباست __ وحشتناك نيز هست، زيرا تو درك نمي كني. اسرارآميز است و اگر آن راز درك نشود، وحشتناك خواهد بود، از آن خواهي ترسيد.
و هرگاه رازي درك شود، يك بركت مي شود، يك هديه، زيرا اينك كليد را داري و با داشتن كليد، تو ارباب هستي.
كنترل نمي كني، وقتي كه هشيار هستي، فقط يك ارباب مي شوي. و هرچه بيشتر هشيار شوي، بيشتر به دورن رسوخ مي كني، زيرا هشياري يك حركت به درون است، هميشه به دورن جاري است، هرچه هشيارتر باشي، بيشتر در درون هستي.
اگر تماماً هشيار باشي، كاملاً در درون هستي. اگر كمتر هشيار باشي، بيشتر در بيرون هستي، ناخودآگاه تر هستي __ كاملاً بيرون از خانه هستي و در بيرون سرگرداني.
ناخودآگاهي يعني پرسه زدن در بيرون از خود. خودآگاهي يعني عميق تر رفتن در وجود خود.
پس نگاه كن. و وقتي كه خشم وجود نداشته باشد، نگاه كردن دشوار خواهد بود:
به چه چيز نگاه كني؟
آسمان بسيار پهناور است و تو قادر نيستي به تهيا نگاه كني. وقتي كه خشم وجود دارد، نگاه كن، مشاهده كن و به زودي تغييري را خواهي ديد. لحظه اي كه مشاهده گر وارد شود، خشم شروع مي كند به خنك شدن، حرارت ازبين رفته است.
آنگاه مي تواني بفهمي كه آن حرارت را تو به آن داده اي، هويت گرفتن تو با خشم است كه آن را داغ مي كند و لحظه اي كه احساس مي كني داغ نيست، ترس ازبين رفته است و تو ديگر با آن هويت نداري، با آن فرق داري و با آن فاصله داري.
آذرخش وجود دارد، در اطرافت هست، ولي تو آن نيستي. يك بلندي احساس مي كني. تو يك تماشاگر بر روي آن بلندي هستي: در اعماق دره، رعد و برق بسيار وجود دارد…

فاصله بيشتر و بيشتر مي شود و لحظه اي فراخواهد رسيد كه ناگهان ديگرابداً با آن متصل نيستي. آن هويت گرفتن گسسته شده است.

و لحظه اي كه آن هويت گسسته شود، آنگاه بي درنگ تمام آن روند داغ به روندي خنك تبديل
مي شود __ خشم به مهر تبديل مي شود.

اشو
و گل ها باريدند

شما میتوانید کتاب صوتی سفر خشم اثر اشو را از سایت Bestieideas به صورت رایگان دانلود کرده یا به ان به صورت آنلاین گوش دهید.

همرسانی کنید

1 دیدگاه دربارهٔ «کتاب صوتی سفر خشم اثر اشو | روانشناسی | دانلود رایگان»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.